|
ஜღஜ عشقولانه های شقایقஜღஜ
|
و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، یکى از موهایم سفید مىشود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا
همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!
کودکى اندیشید که خداچه میخورد، چه می پوشد و کجا خانه دارد؟ ندا آمد: غصه بندگانش را میخورد، گناهان بندگانش رامی پوشد ودر دل شکسته ای خانه دارد.
مهربانیت رابه دستی ببخش که میدانی با او خواهی ماند وگرنه، حسرتی می گذاری بردلی که دوستت دارد
نکنه من باشم اون کلاغ آخرقصه ها….
در قلبم ذخیره و پنهانت میکنم! بگو کنعانیان منتظر نباشند، تقسیم شدنى نیستى،حتى اگر یعقوب بیاید!!
تا انتها رویت را نوازش میکنند
به بی شخصیت بودن خود افتخار کنید
چون مثل بعضی ها چند شخصییته نیستید
برچسبها: دنیا در تو تمام میشودشقایق [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:36 ] [ شقایق ]
[ ]
![]() ![]()
مخاطب نوشته دیگه من دست خودم نیست تو شدی تمو دنیام
می خوام از تو ردشم اما میبینم بازتو رو میخوام
چه کنم دست خودم نیست دستم از تو مینویسه
دست من نیست اگه چشمام بی تو میباره وخیسه
به خدا دست خودم نیست اما هر شب رو برومی
تو شدی همه وجودم مثل اشکام نا تمومی
تو شدی تموم حرفام ریشه کردی تو وجودم
میدونم بی خبری تو ولی عاشقت میمونم
عاشقم دیونه تو به خدا دست خودم نیست
آسمون دل خستم این روزا ابریه ابریست
برچسبها: تموم دنیام [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 15:29 ] [ شقایق ]
[ ]
|